عبادت در اسلام یعنی، نهایت خضوع بالاترین احساس در قبال عظمت معبود. و عبادت پله کان وصال و ارتباط بین خالق و مخلوق است. چنان که دارای آثار عمیقی در تعامل با خلق خدا می باشد. و در این مورد ارکان اسلام از نماز گرفته تا روزه و زکات و حج و سائر اعمالی که انسان خالصانه برای معبود یکتا و تبعیت از شریعتش انجام می دهد، با هم فرقی ندارد.
منطق اسلام خواهان این است که تمام زندگی عبادت و طاعت باشد. و این دقیقاً ترجمه فرموده الله است:
وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ (56) مَا أُرِیدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَمَا أُرِیدُ أَنْ یُطْعِمُونِ (57) إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ (58) ذاریات.
و من جن و انسان را جز برای عبادت نیافریدم. من از آنان روزی نمی خواهم . و نمی خواهم که غذا بدهند. قطعاً معبود برحق خودش روزی دهنده ی قدرتمند استوار است.
ومانند فرمایش دیگر الله مهربان:
قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ (162) انعام. (ای محمد) بگو نماز و قربانی و زندگی و مرگم برای آفریدگار جهانیان است.
حال اگر می خواهم در عبادتم مسلمان باشم بر من است که،
1- عبادتم زنده و متصل با معبود باشد و این درجه ی احسان در عبادت است. از رسول الله صلی الله علیه وسلم سؤال شد، احسان ( نیکی ) چیست؟ فرمودند: « أن تَعبُدَ اللهَ کَأنَّکَ تَراهُ فَإن لَم تَکن تَراهُ فَإِنَّهُ یَراکَ.» بخاری و مسلم. یعنی: به گونه ای الله را عبادت کن گویا که او را می بینی. حال اگر تو او را نمی بینی او تو را می بیند.
2- پایبند شب زنده داری باشم. و آن را بر خود لازم بگیرم تا بر آن عادت نمایم. چون از بهترین مولّدان ایمان قیام اللیل است. و راست گفت آفریدگار بلند مرتبه: إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئًا وَأَقْوَمُ قِیلًا (6) مزمل. براستی گفتمان شب( شب زنده داری و راز و نیاز) محکمتر و تأثیر گذار تر است.
3- جلسات تلاوت و تدبر قرآنی زیادی را در برنامه ی روزانه ام بگنجانم خصوصاً در هنگام صبح. چون آفریدگار بی همتا می فرماید: إِنَّ قُرْآَنَ الْفَجْرِ کَانَ مَشْهُودًا (78) اسراء. نماز و قرائت قرآن در صبح با حضور فرشتگان همراه است.
أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآَنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلَافًا کَثِیرًا (82) نساء. آیا در قرآن تدبر نمی کنند که اگر از جانب غیر خداوند می بود در آن اختلافات ( ضد و نقیض گویی ) زیادی را می یافتند.
4- در تمام کارها و حالات زندگی دعا کردن معراج من به سوی الله باشد . چون دعا خود، عبادت است. و کوشش کنم همان دعاهایی را که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند بیان دارم. آفریدگار یگانه می فرماید: وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ (186)بقره. و چون بنده ام مرا بخواند، پس من نزدیکم. دعای طلب کننده را اجابت می کنم آنگاه که مرا بخواند. از من طلب اجابت کنید و باید که به من ایمان بیاورند باشد که رستگار شوند.
چرا خویش را به اسلام نسبت می دهم؟
اگر سه حرف (سین، لام، میم ) که سَلمَ و سَلِم و مشتقات آندر بر
می گیرد،در بابهای مختلف عربی مورد بحث و کنکاش قرار داده شود، در
خواهیم یافت که معنی آن از، سلامتی،تسلیم شدن، چیزی را آفت زدایی کردن، اسلام را تبعیت کردن، و مفاهیمی که منجر به صلح و آرامش و راحتی میگردد، بیرون نیست.
پس هدف اصلی از انتخاب این لفظ ارمغان دادن صلح و آرامش به انسانیت است.
در قرآن کریم از لفظ (سلم) با مشتقات آن 45 بار در 6 موضوع یاد شده است. که آخرین بار آن را می توان در سوره القدر با این الفاظ یافت.
((سَلَامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ)).قدر.
آن شب آرامش و سلامتی است تا هنگامه طلوع سپیده دَم.
پیامبر امین صلی الله علیه و سلم هم به کرّات از این کلمه برای دعوت به سوی ذات قدرتمند یگانه استفاده نموده اند.
چنانکه ایشان در نامه ای به هرقل(هراکلیوس) پادشاه روم (ایتالیای فعلی) چنین می فرماید:«
سَلَامٌ عَلَى مَنْ اتَّبَعَ الْهُدَى أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّی أَدْعُوکَ بِدِعَایَةِ الْإِسْلَامِ أَسْلِمْ تَسْلَمْ »
صحیح بخاری، کتاب بدء الوحی، باب بدء الوحی.
سلامتی و آرامش باد بر کسی که هدایت و رشد را پیروی کند. من تو را به دعوت اسلامی فرا می خوانم؛ اسلام را بپذیر در امان می مانی و سالم.
سؤال اینجاست پس چرا با این همه دعوتِ ظاهراً اسلامی، که مسلمانان ظاهری ادعا می کنند شاهد آرامش و صلح و امان نیستیم؟ چرا این همه بایکدیگر در سوز و ستیزیم؟ چرا آن همه قدرت و شوکت و صلح و نوع دوستی گذشتگان نیکو کردار را از دست دادیم؟چرا این همه دروغ و نیرنگ و خیانت و دنیا دوستی و .....؟چرا ... چرا... و هزاران چرا و کم کاری دیگر؟؟؟ آیا اسلام جوابگوی ادعای خویش نیست یا داعیان سست اراده و بی علم سکاندار این کشتی صلح و آرامشند؟
این بود درآمدی بر موضوع اسلام. ( ابو هانی ).
کتاب: ماذا یعنی إنتمائی للإسلام.( چرا خویش را به اسلام نسبت می دهم؟ ).
نویسنده: فتی یَکَن.
ترجمه و تلخیص: ابو هانی ولی محمد شجاعی
خوشبختانه آقای فتحی یَکَن این دعوت گر مسلمان (انشاءالله) برای اینکه چگونه مسلمانی باشیم، موضوع مورد بحث را دسته بندی کرده و وظایف یک مسلمان را چنین مطرح می نماید....
عادت ما انسانها این است که فکر کنیم خیلی میدانیم. و بیشتر اوقات کارهای دیگران برای ما جای سؤال دارد. و گاهاً ممکن است به خود اجازه دخالت در کار دیگران را بدهیم حال آنکه....
ادامه مطلب ...این دغل دوستان که می بینی
مگسانند گـــــــرد شیـــــرینی
تا حالا فکر کردی اگه دوستانت به دادگاه کشیده بشن بیچارت نمی کنن؟!!!! مطمئنی برای حفظ تو هر بلایی را به جون می خرن؟ من مطمئنم راضی میشن تمام خانواده و قوم و قبیله شونُ بِدَن تا از حبس بیان بیرون !!!!! پس با تو چی کار میکنن؟
بالفرض من دروغ می گم!!!! الله که دروغ نمی گه!!!!!!!! گوش کن
پایینُ کلیک کن
یعنی نعمتهای خداوند را به یاد آور ، خواهی دید از بالا وپایین تو را با رحمت خود پوشانده است. (( وَإِن تَعُدُّوا نِعمَتَ الله لا تُحصُوهَا )) ((واگر بخواهید انعام خداوند را به شمارش در آورید ، نمی توانید برشمارید )).
سلامت جسمی ،امنیت، غذا ولباس ، آب و هوا ، دنیا درخدمت توست اما درک نمی کنی.
زندگی را مالک شده ای اما نمی دانی .(( (( وَأسبَغَ عَلیکُم نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وبَاطِنَةً )) ونعمتهای آشکار وپنهانش را بر شما گسترده است . صاحب دو چشم و زبان و لب و دست و پایی ، (( فَبِأَیِّ آلَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَان )) . پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را دروغ می پندارید. آیا این مسئله ی ساده ای است که تو بر دو گامِ خویش در حرکتی حال آنکه، پاهای زیادی پوسیده اند . بر ساقهای خویش تکیه می کنی ولی چه ساقهایی که قطع نشدند !!! آیا این بی ارزش است که تو به راحتی بخوابی و در حالیکه درد ، خواب را از چشمان زیادی ربوده است؟ معده ات را مالامال از غذاهای دوست داشتنی کرده ای ، وآب سرد می نوشی ، ولی در نزدیکی تو کسانی اند که از غذا محرومند . وبه علت درد و ناراحتی ، چیزی نمی نوشند . به حس شنوایی خود بیندیش ، از کری نجات یافتی . به بینایی ات بنگر ؛ از کوری در امان ماندی . پوستت را به نظاره بشین ؛ از پِِسی و جُذام گریختی . گوشه ی چشمی به عقل و خرد خویش بیفکن به بی خردی و جنون گرفتار نیامدی .
آیا فقط دیدگانت را با کوهی از طلا معامله می کنی . آیا شنواییت را با ثروتهای بزرگ معاوضه می کنی . آیا قصرهای پر گل را در مقابل گنگ شدن خود خریداری . آیا گردنبند های یاقوت و مروارید را در قبال قطع شدن دستانت خواهانی . تو در نعمتهای فراگیر و در فضیلتهای بزرگی قرار داری ، اما بی خبری . با وغم و اندوه و افسردگی زندگی را سپری می کنی در حالی که صاحب نانی گرم و پوششی راحت و ملایم و گرم ، آبی سرد ، خوابی ناز و سلامتیِ کامل و سایه گستر می باشی . درباره چیز از دست رفته می اندیشی و آنچه را که مالکی شکر نمیکنی . از ضرر مالی می نالی اما کلیدهای خوشبختی خرمن ثروتهای خیر ، بخشایش ، نعمتها و همه چیز در دستان توست . بیندیش و شگر گزار . (( وَفِی أَنفُسِکم أَفَلا تُبصِرَون )). آیا بر وجود خویش نمی نگرید ؟. خودت را ، اهلت را ، خانه ات را ، کارَت را ، سلامتی ات را ، دوستانت را و دنیای اطرافت را به نظاره بنشین (( یَعرِفُونَ نِعمَتَ اللهِ ثُمَّ یَنکُرُونَها )) . نعمتهای خداوند را می شناسند سپس آن را انکار می کنند .
بنام خداوند پوزش پذیر کمر ها دو خم سر به نزدش به زیر
خداوند قدرت ولی در گذر تو بازوی ذلت به نزدش بگیر
چو آزاد گردانَدَت هر زمان تو خود را به نزدش بنه چون اسیر
برای رضایش شب و روز بکوش سر از سجده اش شب و روز بر مگیر
به قرآن وسنت همیشه بکوش چو خواهی شوی روز عقبا امیر
تو هم گر بخواهی بهشت ای" ولی" برِِ دین بکوش و در این ره بمیر