لحظاتی با کلمه ( التَّطَرُّف) یعنی افراط و زیاده روی.
قبل از آغاز بحث پیرامون افراط دینی دوست دارم در مورد کلمه (تَطَرُّف) چند پرسش مطرح کنم:
· اصل این کلمه چیست؟
· چه کسی آن را تحریک کرده و به آن دامن می زند؟
· هدف از دامن زدن به این موضوع و اشاعه و پراکندن آن چست؟
این کلمه از نظر اشتقاق لغوی درست است یعنی از طَرَفَ به معنای تیزی و لبه ی و انتهای یک چیز گرفته شده است.
و در بعضی از فرهنگ لغات جدید، تطرف به معنای تجاوز از حد اعتدال و میانه روی آمده است. ( المعجم الوسیط: ماده طَرَفَ).
و نیز برخی از ادیبان معاصر این کلمه را به معنای تجاوز از حد اعتدال استعمال نموده اند.( نگا: الاتجاهات الوطنیة فی الأدب المعاصر. نوشته: محمد محمد حسین-رحمه الله-).
لیکن این کلمه در مصطلحات شرعی اضافه و داخل شده و به این معنا در قرآن و سنت به کار گرفته نشده است. و استعمال این لغت از هیچ یک از علمای امت شناخته شده نیست.
بلکه بهره برداری از این لغت توسط برخی از رسانه های گروهی غرب که به زبان عربی سخن می گویند، اشاعه شده است. سپس خیلی از بنگاههای خبر عربی آن را پخش نموده اند؛ چنانکه در امور دیگر هم وضعیت بر همین منوال است!!! و این ترجمه دقیق کلمه EXTREMISM یعنی التطرف عربی و غلو فارسی می باشد.
و این جریان خبر از اتفاق بس خطر ناکی می دهد. و آن هم اینکه، کسانی که پشت تحریک و بر انگیختن این قضیه به این صورت هستند، دشمنان مسلمین می باشند. و هدفشان عموماً تشویه و بد نشان دادن چهره دعوتگران اسلامی و ترساندن مردم از متدینین است. حال آنکه خطر حقیقی علیه امنیت سرزمینهای اسلامی ظهور منکرات و اعلان آن است. نه از اصلاحگران و دینداران. خطر حقیقی از جانب صاحبان رقاصخانه ها و کاباره هاست نه از سوی کسانی که امر به معروف و نهی از منکر می کنند. زیرا این افراد کسانی هستند که الله تعالی به وسیله آنان مردم و سرزمین ها را حمایت می کند. الله متعال می فرماید: وَمَا کَانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ. هود/117. و پروردگار تو [هرگز] بر آن نبوده است که شهرهایى را که مردمش اصلاحگرند به ستم هلاک کند. و اما الله در مورد مفسدان چنین می فرماید: وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِیهَا فَفَسَقُواْ فِیهَا فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِیرًا. اسراء/16. و چون بخواهیم شهرى را هلاک کنیم خوشگذرانانش را وا مىداریم تا در آن به انحراف [و فساد] بپردازند و در نتیجه عذاب بر آن [شهر] لازم گردد پس آن را [یکسره] زیر و زبر کنیم. – خردمندان عبرت گیرید-.
و می خواهند بگویند که اینها( داعیان و متدینین) تروریست و عاملان آشوب و اضطراب و نگرانیها هستند. آن هم به قصد بر انگیختن مسئولان کشورهای اسلامی علیه بیداری اسلامی است. بیداری که امروز به صورت یک حقیقت انکار ناپذیر درآمده و از شرق جهان اسلام تا غربش ادامه دارد. موج اسلامگرایی که نقش عودت و بازگرداندن مردم اعم از مرد و زن و پیر و جوان به سوی حوزه دین را ایفا می کند. رشد و بیداری ا سلامی که آثار دینداری مانند ریش و حجاب و مملو نمودن مساجد از نمازگذاران علی الخصوص جوانان و روی آوردن به علوم دینی و دیگر نشانه ها را نمایان می کند. این بازگشت میمون و مبارک به دامن دین خواب راحت را از چشم دشمنان اسلام می رباید. چون آنان به خوبی می دانند که قدرت و شوکت این امت در دین اسلام است و مسلمین بدون آن هیچند.
ادامه دارد...
ی: وصله شرعی به قوانین وضعی و قراردادی نمی چسبد.
بحمد الله با اقامه دلیل بیان داشتیم که زندان عقوبت و مجازات شرعی نیست. و گفتیم که در این عقوبت اصلاً و مطلقاً هیچ حکمت و عقلانیتی موجود نیست. و نیز با مدرک و برهان، مفاسد زندانها و ضررهای این مجازات که معنای انسانی و اخلاقی خود را از دست داده چه برسد به مجوز شرعی، مطرح نمودیم. لذا هیچ مجوز و نیازی نمی بنیم که این عقوبت در سرزمینهای اسلامی باقی بماند. و آن را خواسته یا ناخواسته نوعی تقلید کورکورانه از قوانین سبک مغز و بی خردانه غرب و یا اصرار و پافشاری بر زور و قهر و غلبه می دانیم.
و اکنون هدف بیان داشت ادله قبل را ارائه می داریم. و آن اینکه نباید قوانین وضعی و قراردادی را با فتوا و مجوز شرعی وصله زد. و در ابتدای این موضوع گفتیم که این عمل جایز نیست (و این واقعلاً یک کلام بسیار نرم و ملایم است).
اینک دلیل عدم جواز
اسلام یک جریان و یک قضیه است.
یعنی این دین را که الله متعال بر محمد صلی الله علیه و سلم نازل نموده فقط یک دین است و با این بینش یا باید کاملاً در آن داخل شده و از پیروانش باشیم یا به کلی رهایش کنیم. زیرا اگر چیزی از دین بدون ضرورت ترک شود این یعنی دشمنی و تجاوز در حق ربوبیت ( آفرینش و تدبیر و برنامه ریزی امور) و الوهیتی( قرار دادن عبادت فقط برای الله تعالی ) که خاص از اختیارات الله متعال است. و این بر حذر بودن را الله متعال در آیات تهدید و وعید زیادی بیان فرموده است. پر واضح است که رسول الله صلی الله علیه وسلم از این که قسمتی از شریعت را رها کرده و تعطیل بگذارد، معصوم است. لیکن این تحذیر و زنگ خطری برای ماست. اما خطابِ امر و نوک پیکان، بنا بر اهمیت موضوع به سمت رسول الله صلی الله علیه و سلم نشانه رفته است. و شخصی که در این جریان کوتاهی و تفریط نموده از عذاب الهی راه گریزی ندارد خواه رسول باشد یا کسی دیگر. زیرا از حقوق پروردگار و صاحب اختیار این است که هر گونه بخواهد بر بندگانش حکم می راند. و هر چه بخواهد بر ایشان مشروع قرار می دهد. در نتیجه اعتراض به یک حکم یا یک قانون از قوانین الهی طعن و عیب در حکمت آن قانون است و متعاقباً اعتراض و طعنه در ربوبیت است.
پس آنگاه که دانستیم حلال دانستن مردار بنا بر اطاعت از کفار شرک است باید خوب بدانیم که الله به رسولش می فرماید: لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَلَتَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ. اگر شرک ورزى حتما کردارت تباه و مسلما از زیانکاران خواهى شد. زمر(65).
و همچنین فرموده: وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ. لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ. ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ. حاقه ( 44 تا46﴾. و اگر [او] پاره اى گفته ها بر ما بسته بود. دست راستش را سخت مىگرفتیم. سپس رگ قلبش را پاره مىکردیم.
ونیز الله تعالی به رسولش چنین می گوید: وَلَوْلاَ أَن ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدتَّ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئًا قَلِیلاً. إِذاً لَّأَذَقْنَاکَ ضِعْفَ الْحَیَاةِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لاَ تَجِدُ لَکَ عَلَیْنَا نَصِیرًا. ( اسراء74 و 75﴾.و اگر تو را استوار نمىداشتیم قطعا نزدیک بود کمى به سوى آنان متمایل شوى. در آن صورت حتما تو را دو برابر [در] زندگى و دو برابر [پس از] مرگ [عذاب] مىچشانیدیم آنگاه در برابر ما براى خود یاورى نمىیافتى. پس زمانی که لحن سخن با رسول الله صلی الله علیه و سلم با چنان شخصیتی ( که خودم و پدر و مادرم فدای او شویم ) این است، چه برسد بغیرش. منظور ما از پی در پی آوردن دلائل این بود که اصلاًجائز نیست، در قانون گذاری از غیر الله اطاعت نمود مگر از روی جبر و اکراه یا عذر و مشقت. اما پوشیدن لباس اسلام بر قوانین کفر از ریشه باطل است. بدبن دلیل که اگر چنین رویکردی داشته باشیم گویا به ملت اینگونه می فهمانیم که این قوانین حق است و شریعت اسلامی بدان اجازه داده و از آن راضی است. واین جرمی بس بزرگ است زیرا تغییر و تبدیل شریعت و کلام الهی است. تازه این عظیم ترین اقرار به باطل و قدرت دادن به آن در بلاد اسلامی است. لذا باطل نمی ماند در بلاد اسلامی جا خوش کند مگر زمانی که لباسی ظاهری از اسلام عاریه گرفته و به دروغ بر جبین خود آیات و احادیث بنهد. چنانکه ناپلئون بنا پارت زمانی که وارد مصر شد علماء بر او جبه و عمامه پوشاندند و با این عمل او را در سرزمین اسلام مقام و منزلت دادند. چنانکه امروز یهودیان می خواهند با آیات قرآن خود را در فلسطین جا دهند و نیز جهان غرب مسیحی کور خیال کرده در تورات نصوص و دلائلی وجود دارد که برای آنان در فلسطین حقی قائل است. قوانین ظلم و جور می خواهد در هر نقطه از سرزمین اسلام با استناد به آیات قرآن و احادیث برای ماندن و جا خوش کردن دلیلی بیابد. گاهی با غفلت و بی خبری و گاهاً با سادگی و سبک مغزی بعضی از شیوخ، کم کم باطل به آنان سرایت کرده و فتوا می دهند که ادعای یهود و مسیحیت حق است و برابر با موازین شرعی اسلامی است. یا حد اقل برای ماندن و سکونت آنان مانع شرعی وجود ندارد. لذا حال آنکه زندان به عنوان مجازات، خود جنایت ضد بشری و زشت و باطل و پلشت است و با عقوبات پاک و باز دارنده شرعی در تضاد است چگونه می شود آن را ملبس به لباس شرعی نمود!!!
پایان مطلب
د: حقیقت زندانها ( ندامتگاهها)
زندانها همان نقش و دور پنهانی پادشاهان و رؤسای سرکش و جبار است که در آن انواع عذابها را بر مخالفین خود به کار می گیرند. و کرامت و انسانیت آنان را لگد مال می کنند. سرکشان و طاغیان در زندانها و دور از چشمان ملتها، انواع واقسام پستی و خواری و نامردی و انهدام انسانیت و ظلم علیه دعوت کنندگان به عدل و داد را استعمال می کنند. هر روز که طاغوتی از عریکه قدرتش به زیر کشیده می شود ملتها در می یابند که برادرانشان چگونه با آتش و آویزان شدن به پاها و نوشیدن ادرار و لخت شدن و با تجاوز جنسی اجباری با یکدیگر تحت شکنجه قرار می گرفتند. و بسی کارهای دیگر که پیشانی از شنیدن آن عرق شرم به خود می گیرد و انسان با کرامت از ابراز آن حیا می کند. اگر شریعت اسلام اجرا می شد و حدود اسلامی در ملأ عام جامه عمل به خود می پوشید، حاکم ظالم قدرت نمی یافت که زندان را وسیله ی قلع و قمع آزادی و خواری انسانها قرار دهد.
ذ: آیا به خانواده های زندانیان اندیشیده اید؟!
آنگاه که زندانیان با مرگ تدریجی و خواری و خفت در زندانها گلاویزند، پشت سر هر کدامشان خانواده ای در معرض توهین اجتماعی و نابودی و فقدان سرپرست قرار دارد. خانمی که همسرش مثلاً 10 سال از کانون خانواده دور است چه می کند؟ جای تعجب اینجاست که قوانین، راهکاری برای خانواده زندانی نمی اندیشد که آنان را از خواری فقر و نیازمندی حمایت کند. بلکه با انداختن زندانی در سیاه چالها و رها کردن خانواده اش در بیرون اکتفا می کند. خانواده ای که مسیری بسا ظالمانه تر از مسیر زندانی خواهد داشت. مفاسدی را که در سطرهای گذشته بیان داشتیم فقط جزئی از مفاسد زندانها است و برشماردنده تمام آنها نیست. و حقیقتاً از برخی مفاسد موجود در زندانها چشم پوشی کردیم. ای کاش زندانها امیدِ حکمت و منفعتی قانع کننده و نابود کننده ای برای ریشه شر و فساد به همراه داشت. بلکه بر عکس زندان یعنی مدرسه جرم و بزهکاری. البته فریب رفت و آمد مشایخ به زندانها جهت پند و ارشاد زندانیان را نخوریم. چون این دروغی بس بزرگ است که مجال سخن در این مورد نیست. البته در زندانها عنوانی تحت پژوهش اجتماعی موجود است، که گویا می خواهد جرم شناسی و ریشه یابی نماید. او کجا می تواند شکافهای روحی و روانی و اجتماعی را پینه و وصله کند، آنهم اگر اصلاح و پینه گری بداند.
و گمان نکن برای مشکلات زندان درمانی وجود داشته باشد. مثلاً بخواهی با پر کردن زندان از وسایل آسایشی و رفاهی مشکل را حل کنی. حال آنکه زندانهایی یافت می شود که مردان و زنان با هم مخلوطند و... و... . زیرا این خود عین فساد و شکست و انحلال و رسوایی است. و گمان می کنم که این چنین مفاسدی بر اهل فتوا پوشیده نیست. لذا بدون علم در دین الله فتوا صادر نکنند. و پلیدی قوانین وضعی را بر دوش شریعت پاک اسلامی نگذارند. اما... شکایت و دادخواست را نزد الله میبرم.
نمونه هایی از مفاسد زندانها
أ – زندا ن آموزشگاه جرم است.
جز بیدادگران کسی دیگر منکر این قضیه نیست. زیرا زندانیان با علتهای گوناگون وارد زندان می شوند و ایام زندان را با هم در بندها و سالنهای بزرگ سپری می کنند. با هم می خورند و با هم می خوابند. و سخن آنان پیوسته شب و روز پیرامون جرمها و مشکلات و آرزوهایشان بعد از خروج از زندان می چرخد. البته این برای کسی است که آرزوی بیرون شدن از زندان را دارد. بدین سبب زندان مدرسه ی تعلیم جرم و جنایت است. در این مکان خرده دزدها زیر نظر دزدان پیش کسوت روشهای جدید سرقت را می آموزند. و دولتها نمی توانند برای این معضل آشکار و زندان انفرادی کاری بکنند. زیرا هزینه های ویرانگری را می طلبد. بدتر و تلخ تر از آن این است که وقتی زندانی در انفرادی و تک سلول خود چند روزی کسی را نمی یابد که با او سخن گوید یا درد دل کند، دچار شکست روحی و روانی می گردد. سلول انفرادی یا تک سلول از قتل بدتر است زیرا در حقیقت این زندان مرگی تدریجی است که نمی توان پیامدهای وخیم روحی آن را بیان نمود.
ب: زندان مدرسه انحرافات جنسی و بی بند و باری است.
و نیز این نوع انحراف هم یکی از مشکلات موجود در زندانهاست. زندانیان به خصوص آنانی که مدت مدیدی را در این مکان سپری می کنند، فساد و انحرافات جنسی با تمام اشکال و صورتهایش در بین آنان منتشر می شود. حقیقتاً جای تعجب است که قوانین چشم بسته که بر اثر جرائم اخلاقی مردم را به زندان می افکنند، زندانی را وادار می کنند داخل چهار دیواری زندان مرتکب فساد اخلاقی شود. واین نهایت نادانی و فساد است.و کسی که آمار و پژوهشهای امراض روحی روانی را بررسی نماید، انتشار بی رویه این بیماریها را در بین زندانیان خواهد دانست. و بر ماست که نسبت به عواقب سنگین این فساد و شکست جنسی که زندانیان با آن دست و پنجه نرم می کنند تدبیری بیندیشیم. به خصوص در مورد آنانی که مدتهای طولانی که به پنج یا ده سال یا بیشتر در این مکان می گذرانند. شما را به خدا وضعیت زندانی که به خاطر بوسیدن یک دختر به پنج سال حبس آنهم وسط مردابی بزرگ از جرم و فساد. محکوم میشود، چیست؟!!!
ج: زندان باری اقتصادی است بر دوش ملتها.
آیا تا کنون به هزینه های دردآور و سنگینی که زندانیان بر دوش دولت میگذارند اندیشیده اید. نه تنها هزینه های ساختمان سازی و تهیه مواد غذایی؛ بلکه مشکلات حراست و نگهبانی هم که جمعیت بسیار بزرگی از درجه داران و سربازان شبانه روز به صورت شیفتی به خود مشغول داشته. مزید بر علت است. تازه این مخارج سنگینی که بر دوش دولت است بی فایده و برگشت ناپذیر است. علاوه بر این ما زندانیان را از کارهای قانونی که خارج زندان انجام می دادند نیز باز می داریم و این فساد و ضرر اقتصادی دیگری است. واصلاً درست نیست به خزعبلاتی مانند: تسبیح سازی و کلید سازی و بافتنی ها و ... که زندانیان با آن سرگرم هستند شادمان باشیم.
ج- قصاص ( تلافی یا انتقام )
قصاص یعنی از مجرم به قدر جنایت انتقام گرفتن.جان در برابر جان، چشم در مقابل چشم، و بینی در ازای بینی و دندان به جای دندان.قصاص حکمی عادلانه و جزایی برابر و هم مثل، برای جرم است.جان مجرم عزیز تر از جان کسی که براو جنایت صورت گرفته نیست و چشمش از چشم وی گرانقیمت تر نیست.وقتی جای زندان با قصاص عوض شود، پر واضح است که این کیفر با جرم برابر نیست و در ذات خود ظلم است.و پناه دادن جامعه و قانونگذار به مجرم است.گویا جنایتکار سزاوارتر به حمایت جامعه از بیگناهی است که به او تجاوز شده است. و این یعنی نهایت حماقت و جهالت. و شریعت اسلامی از این حماقتهای وضعی و قراردادی در مورد جرائم بیزار است.به همین خاطر است که هر روز از جرمی می شنویم که در گذشته وجودی نداشته است. مانند جرائم خون آشامها، و جنایتهای هولناک جنسی و ... . واین پیامدی بالفعل از قوانینی است که مجرم را حمایت می کند و راضی به وقوع ظلم بر مسالمت جویان است.
د - عوض گرفتن یا دیه
حکمت چهارم از حکمتهای عقوبات اسلامی، عوض یا تاوان گرفتن برای کسی است که بر او جنایتی صورت گرفته است. مانند قصاص در جرمهای قصاص و پرداخت غرامت در اموال تلف شده. و این فی الواقع عین عدالت است. زیرا تاوان دادن به کسی که به وی تجاوز شده حق اوست. و در صورتی که جان او گرفته شده باشد این تاوان به خانواده شخص بازگشت داده می شود. یا در هنگام نابودی یکی از اعضای وی و ممتلکاتش باز هم این خسارت برا یش جبران می شود. اما زندانی نمودن مجرم، به عنوان عوض و تاوان برای مجنی علیه قرار نمی گیرد. اگر جنایت کار یک یا دو سال زندانی شود به جنایت شده چه فایده ی حاصل می شود. نه دلش خنک گشته و نه خسارتش جبران می شود. و این گونه زندان به عنوان یک کیفر چشم بسته و کور تمام حکمتهای مجازات اسلامی را نابود نموده است. و پایبندی به آن نوعی تمسک باطل و دنباله روی راه مجرمانی است که شریعت الهی را با شریعتهای اهل هوی و هوس و قانونگذاران عوض نموده اند. حال اگر مفاسد زندانها را به این مطالب اضافه نماییم جنایتی جدید به نام زندان در مقابلمان نمودار خواهد شد.
اهداف کیفرهای شرعی
مجازات در اسلام دارای حکمتها و اهداف مشخصی است. و آن: پاک نمودن، قصاص، تاوان و عوض گرفتن و بازداشتن است. اما زندان به عنوان یک کیفر هیچ کدام از این اهداف و حکمتها را محقق نمی کند. بلکه بر عکس مفاسد کلان و هولناکی را پدید می آورد که دارای مصالح ناچیز و بی ارزشی است.
أ- پاک کردن: الله تعالی حدود را در اسلام جهت پاکی از گناهانی که اشخاص مرتکب شده و مجازات گشته اند فرض قرار داده است. البته آن دسته از کیفرهایی که برایشان نص( قرآن و حدیث صحیح ) آمده است. همانطور که در حدیث عبادة بن صامت آمده که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: با من بیعت کنید که به الله تعالی شرک نورزید ، دزدی نکنید، زنا نکنید، فرزندانتان را نکشید، به یکدیگر تهمت ناروا نزنید و در کار معروف و نیک نافرمانی نکنید. پس هر کدامتان به بیعتش وفا کرد، پاداش وی بر الله تعالی است. و هر کس مرتکب جرمی از موارد گذشته شد و در این دنیاحد بر او اجرا شد، حد اجرا شده کفاره وی محسوب می شود. و این کیفر مطلوب مسلمانی است که از عقوبت خداوند در آخرت می ترسد. و نیز این حد نزد خداوند در قیامت پاک کننده گناهان است گرچه کسی که حد بر او اجرا شده نیت پاک شدن از گناه را نداشته باشد. و این عمل فی الواقع برای صاحبش سودمند است. و پُر واضح است کسی که حد غیر شرعی مانند زندان در موردش اجرا می شود، پاک شدن از گناه در حقش منتفی است. زیرا پاک نمودن از گناه، از حقوق الله سبحانه و تعالی است و فقط الله گناهان را می آمرزد. و الله گناهان را فقط به روشی که خود مقرر نموده می آمرزد. و این کار یعنی عذاب دادن و به سختی انداختن کسانی که کیفرهای وضعی را بدون هیچ دلیل دینی بر آنان جاری می کنیم. و این عمل در ذات خود ظلم و تجاوز به بندگان است. چنانکه جنایتی است در حق الله یکتا. زیرا انسانها را با چیزی که الله راضی نیست عذاب می دهیم. و این خود ظلم دیگری است.
ب- جلوگیری و باز داشتن
حکمت دومی که الله حدود را به خاطر آن مشروع قرار داده، باز داشتن و جلوگیری کردن است. یعنی مجرم خود را از تکرار جرم باز می دارد. و نیز کسانی که کیفر را می بینند و جزای جرم را می نگرند، را هم باز می دارد. بدین منظور است که الله متعال فرض نموده است در کیفر زنا، گروهی از مؤمنان ناظر اجرای مجازات باشند. چنانکه فرموده: الزَّانِیَةُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِئَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْکُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَلْیَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ. به هر زن زناکار و مرد زناکارى صد تازیانه بزنید و اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید در [کار] دین خدا نسبت به آن دو دلسوزى نکنید و باید گروهى از مؤمنان در کیفر آن دو حضور یابند. نور(2)
و این شهادت الهی از قویترین عوامل باز دارنده ونکوهش از معصیت می باشد. شواهد و قرائن گواه بر این است که در جایی حدود شرعی اجرا نشده مگر اینکه جرم و جنایت در نطفه خفه شده است. و مردم در خون و مال و آبروی خویش در امان مانده اند. ام دقیقاً در مورد زندان برکس است. آمار و شواهد دال بر این است که اکثر زندانیان بعد از خروج از حبس دوباره به همان جرم سابق بر گشته اند. و این جرم هیچ عمل بازدارنده ای را به عمل نیاورده است. چون این کیفر در خفا و پناهن اجرا می گردد و خیلی کم پیش می آید که مردم آن را ببینند. بلکه گروهی از مردم اصلاً نمی دانند در زندانها چه می گذرد. لذا به هیچ وجه این مجازات هیچ قدرت بازدارنده ای یه ارمغان ندارد. و این فقدان حکمتی دیگر در این عقوبت وضعی و قردادی است.
اساس کیفرهای وضعی زندان است.
زمانی که اسلام زندان را به عنوان یک کیفر شرعی کاملاً رد می کند، می بینیم قوانین وضعی آن را به عنوان اساسی ترین مجازات برای تمام جرمها با اشکال و صورتهای مختلف آن قرار می دهند. در نتیجه زندان کیفری است برای جنایاتی از قبیل قتل و تجاوزهایی کمتر از قتل، دزدی، تقلب کاری ، خشونت و هر جرم مالی دیگر. و نیز آن را به عنوان مجازاتی برای جرمهای زور گیری و اخلاقی و غیره مقرر کرده اند. و بدتر از آن، زندان کیفری است برای آنچه شبه جرم است و اصلاً جرمی محسوب نمی شود. مانند قتل خطا که قاتل در آن هیچ دستی ندارد ویا مثل نگه داری اسلحه عجیب تر از همه آن را عقوبتی برای جرائم فکری قرار داده اند. . بلکه قوانین وضعی تا جایی پیش رفته که به زندان ابد حتی تا زمان مرگ و یا صد سال و بیشتر از آن حکم می کنند. و معمولاً انسان این اندازه عمر نمی کند.
شایسته است هر منصفی بداند که شریعت حکم نازل شده از جانب معبودی بزرگوار و ستایش شده است. و جا دارد از خود بپرسد چرا شریعت اسلام با این جدیت کیفر زندان را رد می کند و چرا قانونگذاریهای وضعی نابینا و کور این عقاب و مجازات را ثابت می دارد.
و بالطبع با امعان نظر و فهم و تدبر در این کیفر باطل در می یابیم که زندان جرم و جنایت است نه کیفر و مجازات. و اینک تفصیل این موضوع:
اهداف کیفرهای شرعی
زندان کیفر شرعی نیست ولذا نباید آن را به اسم شریعت گذاشت.
این حکم تقریباً از احکام واضح و مشخص دینی است ولی در قرآن و سنت هرگز به عنوان یک مجازات و عقوبت محکم و قطعی که منسوخ نشده باشد، نیست. و آنچه در کتاب الله و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم آمده و و بعضی از مردم زندان را از آن اثبات می کنند، این نصوص است:
ادامه مطلب ...دور نمودن اسباب و عوامل جنایت قبل از اجرای حدود.
دور از تعصب و جهالت می گوییم: اصلاً درست نیست قبل از برداشتن اسباب جنایت، و دلیل خواستن از شخص متمایل به جرم و مجرم حدود شرعی را اجرا کنیم.
زیرا در سایه ی احتکار و ظلم و نابودی مسئولیت مشترک اجتماعی و وجود ترجیح و برتری دادن و خود پسندی و خود خواهی، نمی توان حدود را اجرا کرد. من می گویم در سایه ی چنین جامعه ای، کسی که مجبور به دزدی و انحرافاتی از قبیل زنا طغیان و سرکشی می شود تا فرزند یا پیر زن یا پدر مریضی را عیال داری کند، معذور است.
و گمان می کنم از ساده اندیشی باشد که زنا کار را عقوبت کنیم حال آنکه فسق و قجور و تبلیغ به سوی خیانت را با تمام اشکال و رنگهایش آزاد بگذاریم. لذا از هشیاری و خرد این نیست که حدود شرعی مخصوص جرائم را، قبل از نابودی حقیقی اسباب و عوامل آن اجرا کنیم. و نیز اطلاع رسانی علمی از آثار و مضرات این جرمها به جامعه، از ضروریات و نیازهای مبرم می باشد. تا بدین وسیله بازدارنده دینی و درونی و عقلی با بازدارنده کیفری همراه شوند.
و لازم است برای اجرای این حدود بر همگان تمهیداتی اندیشیده شود. نه این که سهم فقراء اجرای حدود و عقاب باشد و حق ثرتمندان و شاه دزدها محافظت از اموال و ممتلکات آنان!!!
فقط مجرم از مجازات و حدّ می ترسد
بخوبیمی دانیم اکثر کسانی که اجرای عقوبات و حدود شرعی آنان را به نگرانی وا می دارد و می ترساند، همان کفار حقیقی هستند. گر چه با حرص و ولع کاذب علیه اسلام و مسلمین سخن می گویند. و یقیناً میدانیم جز بزهکار و مجرم کسی دیگر از اجرای حدود نمی ترسد. کسانی که امروز بر می خروشند و آشفته می شوند، می ترسند روزی گرفتار عقوبات شوند.
در نتیجه این ضجه و فریاد ساختگی که بعضی ها با تمام ترس و داد و بیداد و پریشانی بر می افروزند، ادامه را کلیک کنید
ادامه مطلب ...